|
|
|
|
|
آنان که با زندگی می سازند، زندگی را می بازند ، با زندگی نساز ،زندگی را بساز . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 0:24 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
ز لیلی شنیدم یا علی گفت به مجنونی رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه آن دم یا علی گفت یقین پروردگار آفرینش به موجودات عالم یا علی گفت دمی که روح در آدم دمیدند ز جا برخاست آدم یا علی گفت چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست توسل جست و هر دم یا علی گفت عصا د ر دست موسی اژدها شد کلیم الله مسلم یا علی گفت نمی شد زنده جان مرده هرگز یقین عیسی بن مریم یا علی گفت رسول الله شنید از پرده غیب ندایی آمد آن هم یا علی گفت نزول وحی چون فرمود سبحان ملک در اولین دم یا علی گفت به فرقش کی اثر می کرد شمشیر گمانم ابن ملجم یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا علی گفت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 2:8 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 3:34 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
ولادت امام محمد تقي بر تمام مسلمانان مبارك
باد . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 3:38 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من همچو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و با ترنمت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم* |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 16:54 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 17:50 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:21 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
شهادت امام هادي عليه السلام را به شيعيان و محبان آن حضرت تسليت عرض مي نماييم.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 5:48 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
ببخش نه به آن دلیل که دیگران سزاواربخششند،
بلکه به آن دلیل که تو سزاوار آرامشی!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 5:19 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
گزیده ای از اعمال ماه رجب ¤¤¤ برگرفته از کتاب شریف مفاتیح الجنان ¤¤¤ دعای ماه رجب در هر روز بعد از فرائض بگو در هر روز از ماه رجب در صبح و شام و در عقب نمازهاى روز و شب بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ به نام خداى بخشاينده مهربان يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْر وَآمَنُ سَخَطَهُ اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى) بسيار در برابر (طاعت) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوص ما به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و اَعْطَيْتَ وَزِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار راوى گفت : پس گرفت حضرت محاسن شريف خود را درپنجه چپ خود وخواند اين دعا را به حال التجا و تضرّع به حركت دادن انگشت سبّابه دست راست پس گفت بعد از اين : يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْمآءِ اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّارِ و جود اى صاحب بخشش و عطا ؛ حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:34 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
كمك كن خدايا كمك كن كه تنها نمانم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:24 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا را کجا يافتي مسافر؟ كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالی رنجور و كوچك كنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جادهبودن و نرفتن؛ درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی وبیرهاورد برگردی. كاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست... مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت. و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهددید؛ جز آن كه باید. مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود... به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز كه میرفتی، در كولهات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت... دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی! درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست ... این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی ( ع ) "من عرف نفسه فقد عرف ربه" آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است... در انتها اینکه : انسان وقتی بلند حرف میزند صدایش را میشنوند، اما هنگامی كه آهسته صحبت كند به حرفش گوش میدهند. (پل رینو) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 6:36 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
ماه رجب را ریسمانى میان خود و بندگانم قرار دادهام ؛هر كس به آن چنگ زند ، به وصال من رسد .إقبال الأعمال ، ج 3 ، ص 174 . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 4:1 توسط فاطمه
|
|
||