تبليغاتX
نکات آموزنده
پیام های آموزشی

شب یلداتون چطوریه؟

    شب یلدابعضیا سنتیه سنتین!

 شب یلدا
 بعضیا همه چیشون امروزی و رنگ و لعاب داره ؛ حتی هندونه هاشون!
شب یلدا
بعضیا خیلی با سلیقه اند!

 شب یلداشب یلدا

 بعضیا توی همه روزا، به بهانه همه مناسبتا، به خاطر همه نعمتا، برای همه زیباییا

و داشته ها و نداشته ها؛ فقط خدارو شکر می کنن...

اصل شب یلدا هم همینه؛

کنار هم باشیم، همدیگرو دوست داشته باشیم، به فکر دیگران باشیم و خدارو شکر کنیم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:38  توسط فاطمه   | 

 هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 18:30  توسط فاطمه   | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:30  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:27  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 22:47  توسط فاطمه   | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اول دفتر بنام کردگار

آنکه باشد خالق و آمرزگار

میکنم حمدو سپاس آنکریم

آنکه نامش هست رحمن الرحیم

بعد نعمت کردگار لا مکان

میکنم مدح شه آخر زمان

هست نامش رحمت للعالمین

در قیامت آن شفیع المذنبین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:52  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:55  توسط فاطمه   | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:50  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:30  توسط فاطمه   | 

شهادت شکافنده علوم ...

پشت زمین وآسمان از غم شکسته

برچشم آقا حلقه ی ماتم نشسته

 

 

شهادت  جانسوز پنجمین خورشید  آسمان امامت  و ولایت  باقر العلوم  حضرت امام محمد باقر (ع) بر ساحت مقدس امام زمان (عج)  و تمام محبین حضرتش تسلیت باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:24  توسط فاطمه   | 

بر سر در معبد علم نوشته اند:

هر که به درون گام می نهد باید ایمان داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 23:37  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 23:0  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:51  توسط فاطمه   | 

لحظات شادی خدا را ستایش کن

لحظات سختی خدا را جستجو کن

لحظات آرامش خدا را مناجات کن

لحظات درد آور به خدا اعتماد کن

و در تمام لحظات خداوند راشکر کن ....

 "التماس دعا "

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 0:22  توسط فاطمه   | 

سعادت یعنی افتخار به گذشته و تلاش برای حال و امید به آینده.

                                                      الکساندر دوما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:46  توسط فاطمه   | 

اگر دست تو برای تغییر گذشته بسته است،

برای ساخت حال و آینده باز است،فرصت را از دست مده.

                                                         ساموئل آدامز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 13:44  توسط فاطمه   | 

بهترین باش

 

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

 

بوته اي در دامنه اي باش

 

ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد

 

اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش

 

در اين دنيا براي همه ما كاري هست

 

كارهاي بزرگ،كاري كمي كوچك

 

و آنچه كه وظيفه ماست،چندان دور از دسترس نيست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:25  توسط فاطمه   | 

جوادالائمه(ع):

عزت نفس مؤمن او را از مردم بی نیاز می دارد.

درّالکلام

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:14  توسط فاطمه   | 

جوادالائمه(ع):

 نا سپاسی نعمت ها، موجب خشم و غضب الهی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:53  توسط فاطمه   | 

التماس به خدا ،شجاعت است.

       اگر برآورده شود ،رحمت است.

       اگر برآورده نشود ،حکمت است.

--   --   --                         --   --   --

        التماس به خلق خدا ،ذلت است.

        اگر برآورده شود ،منت است.

        اگر برآورده نشود ،خفت است.

                   امام علی (ع)

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 7:29  توسط فاطمه   | 

زمانه پندی آزاد وار داد مرا

زمانه را چو نكو بنگری همه پند است

به روز نیك كسان گفت تا تو غم مخوری

بسا كسا كه به روز تو آرزومند است

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 7:26  توسط فاطمه   | 

این دلها همانند تن ها خسته میگردند.

 برای نشاط آن به سخنان تازه حکیمانه روی بیاورید.(نهج البلاغه- حکمت 197)

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 8:5  توسط فاطمه   | 

زندگی حکایت آن مرد یخ فروشی است

 که شباهنگام از او پرسیدند

 چیزی فروختی ؟ گفت نه ولی تموم شد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:49  توسط فاطمه   | 

در زمان حکومت حضرت سلیمان (ع) مردی ساده اندیش در حالی که سخت ترسیده و وحشت کرده بود و چهره اش زرد و لبهایش کبود شده بود به سرای سلیمان (ع) پناهنده شد و با عجز و لابه گفت: ای سلیمان به من پناه بده سلیمان به او گفت چه شده ؟ او عرض کرد عزرائیل با خشم به من نگاه کرد وحشت کردم از شما تقاضای عاجزانه دارم که به باد فرمان دهی که مرا به هندوستان ببرد تا از بند عزرائیل رهایی یابم. سلیمان به تقاضای او توجه کرد.
               باد را فرمود تا او را شتاب                      برد سوی خاک هندستان برآب
روز بعد سلیمان (ع) عزرائیل را دید و گفت چرا به این بینوا با دیده خشم آلود نگاه کردی که از وطن آواره و بی خانمان شد. عزرائیل گفت : خداوند فرموده بود که من جان او را در هندوستان قبض کنم و چون او را در این جا دیدم از این رو در فکر فرو رفتم و حیران شدم با تعجب گفتم اگر او دارای صد پر هم باشد و به طرف هندوستان پرواز کند به آنجا نمی رسد.
            چون به امر حق به هندستان شدم                 دیدمش آنجا و جانش بستدم
به هندوستان رفتم و دیدم او آنجا است و در نتیجه جانش را گرفتم.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:14  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 15:25  توسط فاطمه   | 

همیشه در یک ارتفاعی از آسمان دیگر ابری وجود ندارد اگر یک وقتی

آسمون دلت ابری بود بدان که به اندازه ی کافی اوج نگرفتی.

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 15:20  توسط فاطمه   | 

به نام خدا

 زندگي فرصت بس کوتاهيست

تا بدانيم که مرگ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست

مرگ هم حادثه است

مثل افتادن برگ

که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک

 نفس سبز بهاري جاريست.

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 15:16  توسط فاطمه   | 

بزرگى گفت : اگر خواهى كوچكى دنیا بدانى ، بنگر!
 
                       كه به كام چه كسى است .
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:53  توسط فاطمه   | 

می گویند روزی مردی در خواب می بیند که شیطان در

حال رد شدن از مکانی است فرد بیننده خواب شیطان

را می بیند که ریسمان ها تا طناب های بزرگی بر دوش

شیطان است آن فرد از شیطان می پرسد این ریسمان

ها و طناب های بزرگی که بر دوش توست چیست و آن

ها را کجا می بری شیطان پاسخ داد این ها همیشه بر

دوش من هستند و با این ریسمان ها بنده هایی که

ایمان سست دارند را به دنبال خود می کشم و با این

طناب های بزرگ سعی در کشیدن بنده های مومن و

خدا ترس را دارم آن مرد از شیطان پرسید برای کشیدن

 من دنبال خودت از کدام نوع طناب استفاده می کنی

شیطان پاسخ داد من برای کشیدن تو به دنبال خودم

نیازی به این ریسمان ها ندارم تو خود از من نیز جلو تر

هستی...

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:50  توسط فاطمه   | 

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم ، احتیاج به پیری داشتم ، اکنون برای به پا کردن آنچه می دانم ، احتیاج به جوانی . دارمژوبرت
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:46  توسط فاطمه   | 

از خدا پرسیدم خدایا چه چیزی تو را ناراحت میکند

خداوند فرمودند : هر وقت بنده ای با من سخن میگوید

 چنان به حرفهای او گوش میدهم که گویی به جز او بنده دیگری ندارم

ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او !

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:44  توسط فاطمه   | 

نفس خود را هفت بار نکوهش کردم:

اولین بار، هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعیفان خودم را بالا ببرم.

دومین بار، هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به ناخوشی زدم.

سومین بار، هنگامی که انتخاب را به عهده من گذاردند، به جای امور مشکل امور آسان و راحت را برگزیدم.

چهارمین بار، هنگامی که  مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی دادم.

پنجمین بار، هنگامی که از ترس سر به زیر بردم و آن وقت ادعا می کردم بسیار صبور و بردبارم.

ششمین بار، هنگامی که جامه خود را بالا می گرفتم تا با سختی ها و ناملایمات زندگی تماس پیدا نکنم.

هفتمین بار، هنگامی که در مقابل خدا به نیایش ایستادم و آنگاه سروده های خویش را فضیلت دانستم.

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:41  توسط فاطمه   | 

امام حسین علیه السلام فرمودند:
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است .
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:34  توسط فاطمه   | 

تغییر نتیجه امروز،فردایی متفاوت را رقم میزند.
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:18  توسط فاطمه   | 

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟ از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و...
 
حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است:" با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند. "
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 23:54  توسط فاطمه   | 

                          غیبت

   

موضوع جلسه :                          بردن آبروی مومن

رئیس جلسه:                                 شیطان

دبیر جلسه :                               نفس اماره 

منشی جلسه:                           هوای نفس

زمان جلسه:                            اوقات بیکاری

مکان جلسه :                           هر جا خدا فراموش شود

حاضرین جلسه :                    عناصر ضعیف النفس  

پذیرایی جلسه :                    خوردن گوشت مرده برادر مومن

صورت جلسه:                      جایگزینی اعمال نیک با بد

نتیجه جلسه:                              جهنم دسته جمعی  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 7:5  توسط فاطمه   | 

 خداوند براي دشواريهاي زندگي سه راه قرار داده است: خنده، خواب و اميد
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:21  توسط فاطمه   | 

 زندگي هنر نقاشي كردن است بدون پاك كردن.

پس هميشه چنان زندگي كن كه چون به عقب باز گشتي

                                  نياز به پاك كردن نباشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:18  توسط فاطمه   | 

تمام چيزى كه خدا از بشر مى خواهد يك قلب آرام است ".

 

                                                          ميستر اكهارت

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 13:55  توسط فاطمه   | 

رسول اكرم(ص):

خداوند در روز رستاخیز می گوید : ای فرزند آدم !

 بیمار شدم و مرا عیادت نکردی ، گوید : خدایا چگونه

 تو که پروردگار جهانیانی عیادت کنم ، گوید: مگر

 نمی دانی که فلان بنده ی من بیمار بود و اوراعیادت

 نکردی مگر نمی دانی که اگر او را عیادت می کردی

 مرا پیش او می یافتی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 16:50  توسط فاطمه   | 

تكرار تاريخ
پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
پدر: «بله پسرم!»
پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
پدر:« بله پسرم!»
پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 16:42  توسط فاطمه   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 16:22  توسط فاطمه   | 

هرانسانی يک جلد کتاب است به شرط آنکه بدانی آن را چگونه بخوانی.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:58  توسط فاطمه   | 

 شاديهاي شما همان غمهاي شماست

که نقابش را برداشته‌اند‌ و چاهي که خنده‌هايتان از آن ميجوشد

همان است که از اشکهايتان پر شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:22  توسط فاطمه   | 

زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست

هر کسي نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پيوسته به جاست

 اي خوش آن نغمه که مردم بسپارند بياد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:16  توسط فاطمه   | 

زندگی، دنیای سیاهی است که ما باید با روشن کردن چراغهای امید روشن و منورش کنیم .

                                                                  آناتول فرانس

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 17:51  توسط فاطمه   | 

خورشید چراغکی ز رخسار رضا ست

مه  نقطه  کوچکی ز  پرگار رضا ست

هرکس که فرستد به محمد صلوات

همسایه دیوار به دیوار رضا ست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 18:52  توسط فاطمه   | 

ساده بودم كه تو را ساده تجسم كردم          درد لبخـند تـو را بـا گريـه تبـسم كـردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 18:48  توسط فاطمه   |